انتخاب صفحه

«نویل چمبرلین» نخست‌وزیر انگلیس در سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۰ بود. شهرت جهانی او مدیون امضای توافقنامه‌ای تاریخی است که درست نتیجه‌ای عکس برای انگلستان و جهان به بار آورد. توافقنامه موسوم به «مونیخ» که در قبال زیاده‌خواهی‌های رژیم آلمان نازی با هیتلر بسته شد امروز به‌عنوان یک کیس استادی (Case Study) برای اثبات ناکارآمدی راهبرد مماشات (Appeasement) در قبال قدرت‌های زورگو و قلدر مسلک استفاده می‌شود.

ماجرا ازاین‌قرار بود که هیتلر با دست گذاشتن روی منطقه سودت که متعلق به چک‌اسلواکی بود خواستار حاکمیت خود بر این سرزمین شد. این خواسته نامشروع با یک استدلال آشنا اجابت شد. «چمبرلین» با این خیال که می‌توان با مماشات در مقابل خواسته‌های هیتلر مانع از جنگ شد مقدمات یک توافق تاریخی و بزرگ را فراهم کرد و ناحیه سودت که حق قانونی هیتلر هم نبود را به وی تقدیم کرد.

این اتفاق البته با حمایت افکار عمومی و به‌عنوان یک پیروزی بزرگ مورد استقبال قرارگرفت تا جایی که چمبرلین در بازگشت از مونیخ در میان خبرنگاران حاضر شد و با شوق و شعف فراوان و بالا گرفتن توافقنامه پیام صلح، نتیجه‌بخش بودن عقب‌نشینی و راهبرد مماشات را به جهان نشان داد.

اما همه این اتفاقات یک پیام را برای هیتلر مخابره کرد: «عقب‌نشینی چمبرلین به خاطر ضعف است» همین کافی بود تا هیتلر با خیال آسوده مقدمات تصرف سرزمین‌های بیشتر و جامه عمل پوشاندن به زیاده‌خواهی‌های افزون‌تر را در ذهن طراحی کند. شش ماه بیشتر از امضای توافقنامه «مونیخ» نگذشته بود که هیتلر با زیر پا گذاشته شدن تعهدات خود و حمله به لهستان جنگ جهانی دوم را به راه انداخت.

حالا چمبرلین به‌اشتباه بودن سیاست مماشات پی برده بود؛ بنابراین پس از حمله آلمان، خواهان دفاع انگلیس و ورود کشورش به جنگ با آلمان نازی شد؛ اما کار از کار گذشته بود و پس از شکست متحدان در نروژ که شکست سیاست مماشات (Appeasement) بود، پدر مماشات کاری دنیای سیاست در ماه می ۱۹۴۰ لباس نخست‌وزیری را کنار گذاشت و رفت تا دنیای سیاست را به اهلش واگذار کند.

شباهت این قسمت از تاریخ اروپا با وضعیت ساخته شده توسط روحانی در ایران از جهت پیگیری سیاست شکست‌خورده «مماشات» است. دولت روحانی از ابتدا با اظهار عجز خالی بودن خزانه، دستان مذاکره‌کنندگان خود را در چانه‌زنی بست.

او آن‌چنان در پیگیری سیاست «مماشات» اصرار داشت که حتی دولتش زمزمه‌های چون «هر توافقی بهتر از بی توافقی است» را کوک می‌کرد. پیگیری این سیاست که نهایتاً منجر به امتیازدهی‌های فراوان و امضای برجام شد به‌جایی رسید که در دو و نیم سالی که از اجرای برجام گذشته بود دولت جدید و حتی قبلی آمریکا بارها به واکنش سنجی ایران در قبال تحریم‌ها و نقض برجام پرداختند. تحریم‌های ویزا، آیسا، کاتسا و طولانی شدن اسامی مقامات ایرانی در لیست SDN را می‌توان از شاخص‌ترین تحریم‌های پسابرجام برای سنجیدن میزان جدی بودن تهدیدهای ایران در مقابل فشارها قلمداد کرد.

اما واکنش دولت و دستگاه دیپلماسی خنثی، منفعلانه و مبتنی بر ضعف بود و همین باعث شد یک پیام مهم به آمریکایی‌ها صادر شود: «دولت روحانی ضعیف است و اعمال تحریم‌های جدید بدون هزینه است» همین پیام بود که آمریکا را به این نتیجه رساند که حتی خروج از برجام هم دولت روحانی را به واکنش وادار نمی‌کند. اتفاقاً این پیش‌بینی آمریکایی‌ها درست از آب درآمد. دولت روحانی چنان مجدانه بر پیگیری سیاست مماشات طلبی اصرار دارد که حتی خروج اصلی‌ترین طرف توافقنامه از برجام هم نتوانسته او را از ادامه این مسیر منصرف کند. به قولی او بعد از ۵ سال شکست‌های پی‌درپی راهی را می‌پیماید که چمبرلین پس از سه سال از آن منصرف شد. / عبدالرضا هادیزاده

Share This